مؤلف مجهول

164

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

عظيم كردند . ابراهيم غالب آمد ، و سر عبيد اللّه را پيش مختار فرستاد ، و بر در كوشك او بينداختند ، و درين حال مارى بيامد و چندين نوبت در دهان او در رفت و از بينى او بيرون آمد . و اين حال در سنهء خمس و ستين هجرى بود . [ 5 ] - خلافت عبد الملك همانروز كه مروان وفات يافت ، با پسر او عبد الملك بيعت كردند ، و او مردى عاقل و فاضل و فقيه بود ، و دقايق اشعار نيكو دانستى . در ايّام او ديوان را از لغت پارسى با عربى نقل كردند . اما چند كار منكر ازو صادر شد : يكى تسليط حجّاج يوسف ، دوم غزو كعبه . و آن‌چنان بود كه عبد الملك بن مروان ميخواست كه فتنهء عبد اللّه بن زبير را بنشاند ، و او در مكّه مقام داشت [ 112 پ ] و كس بحرب او رغبت نمىنمود ، عبد الملك متحيّر شد ، حجّاج يوسف [ را ] پيش او فرستاد و دفع او را ملتزم شد و با لشكرى تمام بمكّه آمد و حرم را حصار داد و سنگ منجنيق در كعبه انداخت ، و مدتى در آن باب بسر رفت ، آخر الامر حجّاج غالب آمد و عبد اللّه بن زبير و برادرش مصعب را بكشت در سنهء ثلث و سبعين هجرى . و عبد الملك را چهار پسر بود : وليد و هشام و سليمان و يزيد ، و در سنهء ستّ و سبعين وفات يافت ، و وليد بر او نماز كرد . [ 6 ] - خلافت وليد همانروز كه عبد الملك نماند با پسرش وليد بيعت كردند . و او مردى بزرگ بود ، مسجد جامع دمشق او ساخت ، و هر نابينائى را قايدى « 1 » معين كرد . و اندلس و كاشغر و هند را او [ گشاد ] . و نه سال و نه ماه خلافت كرد . در دمشق وفات يافت در شنبه منتصف جمادى الآخر سنهء ستّ و تسعين ، و عمر او چهل و

--> ( 1 ) - ص : ما لابدى ( تج 77 ) .